تبليغاتX
از همه چيز و همه جا
خانهايميلآرشيوRss
Search

خسته 

موضوع: دوشنبه 1387/07/22 11:37

 خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری
عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری

 

نوشته شده توسط ندا | لينک ثابت |

هوش های هشت گانه انسان 

موضوع: چهارشنبه 1387/02/11 10:57

هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.
درس پشت درس، دارید مي‌افتید؟ کم کم دارد از تحصیلات آکادمیک حالتان به هم مي‌خورد؟ دپ زده‌ايد که آن‌قدر خنگید که نمي‌توانید درس‌هایی را که نصف بیشتر همکلاسی‌هایتان پاس مي‌کنند، پاس کنید؟ دارید حس مي‌کنید که بلا نسبت ما، «خنگ» هستید؟

اما آیا واقعا چون نمي‌توانید درس‌هایتان را پاس کنید، خنگ هستید؟ آیا فقط آنهایی که مدرک دکترا و فوق لیسانس‌شان را قاب گرفته‌اند و زده‌اند بالای میز کامپیوترشان، باهوش هستند؟
تا موقعی که هوش به معنی همین آي‌كيويي بود که از تست‌های سنتی به دست مي‌آمد بله؛ باهوش‌ترین‌ها همان آقا مهندس‌ها و خانم دکتر‌ها بودند. اما نظریه‌های جدیدتر هوش، چیز دیگری مي‌گویند.
آنها برگشته‌اند به تعریف اصلی هوش یعنی «توان سازگاری و پیشرفت در شرایط مختلف» و به این نتیجه رسیده‌اند که یک مکانیک ماهر با تحصیلات سیکل، یک نوازنده دوتار بی‌سواد، یک فوتبالیست لیگ برتر یا یک کشاورز که از زمینش محصول بیشتری برداشت مي‌کند هم باهوش هستند.

هوش تصویری
هوش تصویری یا فضایی یعنی توانایی تجسم تقریبا هر چیزی حتی تجسم فکر‌ها؛ یعنی اینکه وقتی به شما مي‌گویند دموکراسی، بتوانید برای مفهوم دموکراسی، یک تصویر ذهنی از آدم‌های یک جامعه دموکرات در ذهنتان بسازید.
اگر خیلی باهوش باشید، مي‌توانید همین تصویر را تغییر بدهید طوری که مفهوم دیکتاتوری را القا کند. کسانی که هوش بالای تصویری دارند به جزئیات یک تصویر خیلی خوب دقت مي‌کنند و مي‌توانند تصویرهایی که در ذهنشان مي‌سازند را روی کاغذ بیاورند.
پرورش: تصور کنید که کره چشمتان از بدنتان جدا شده و دارد در اتاقی که در آن نشسته‌ايد سیر مي‌کند. بگذارید این کره بازیگوش همه جا برود و بالا و پایین و پشت و روی همه چیز را ببیند. حالا تصور کنید چیز‌ها از دید کره چشمتان چگونه است. اگر این کار خیلی برایتان راحت است، مطمئن باشید از نظر تصويري با هوش هستيد.
يك تمرين خلاقانه‌تر هم اينكه تصور كنيد شما همزمان، هم مدیر هنری و هم عکاس همشهری جوان هستید. حالا عکس‌هایی که مي‌شد برای مطالب همین هفته گرفت و صفحه‌بندی‌های احتمالی را‌ در‌ذهنتان تصور کنید، البته یادتان باشد فقط یک هفته وقت دارید!
كاربرد: معماری، نقاشی، عکاسی، تصویرسازی، صفحه‌بندی، مرمت بنا‌های تاریخی و جعل اسناد با فتوشاپ!
هوش زبان‌شناختی
نوع ديگرهوش یعنی هوش زبان‌شناختی، درواقع بخشی از همان چیزی است که میان عامه مردم هم به عنوان هوش پذیرفته شده است؛ داشتن اطلاعات عمومي‌زیاد، توانایی سخنوری و زبان بازی، توانایی خوب نوشتن و خوب خواندن؛روی هم‌رفته، کسی که بتواند از زبان به بهترین نحو استفاده کند.
پرورش: همه چیزهایی که در کارگاه‌های نویسندگی مي‌گویند، مي‌تواند این هوش را در شما پرورش دهد. توجه به ریشه‌های شفاهی فرهنگ خودمان (مثلا معنای ضرب‌المثل‌ها، قصه‌های پریان و قصه‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها) و خواندن بازیگوشانه و لذت‌بخش کتاب‌ها - بدون اینکه هدفی خارجی مثل اضافه شدن معلومات یا پز دادن به خاطر اضافه شدن به کلکسیون کتاب‌های خوانده شده، مدنظرمان باشد- هم مي‌تواند این هوش را پرورش دهد.
اگر شما مي‌توانید برای همین مطلب یک تیتر جذاب‌تر انتخاب کنید، مطمئن باشید از این نوع هوش برخوردارید.
كاربرد: روزنامه نگاری، نویسندگی، تدريس ادبیات، مسئول روابط عمومی، وكالت و... .
هوش منطقی – ریاضی
انگار کسانی که اولین‌بار اصطلاح «دو دوتا چهار تا کردن» را به وجود آورده‌اند، ناخودآگاه مي‌دانسته‌اند بین منطقی بودن و ریاضی دانستن، یک رابطه‌هایی هست! کسانی که هوش منطقی ریاضی بالايی دارند، هم در عملیات ریاضی - مثل حساب کتاب کردن - از دور و بری‌هایشان بهتر عمل مي‌کنند، هم بهتر مي‌توانند استدلال كرده و روابط علی و معلولی را درک کنند.
این هوش هم از آن نوع هوش‌هایی است که در تست‌های معمولی هوش سنجیده مي‌شود و در مدرسه و دانشگاه زیاد به کار مي‌آید.
پرورش: بروید ببینید چرتکه چطور کار مي‌کند. یک زبان کامپیوتری، مثلا پاسکال را یاد بگیرید. برای مسئله‌های ساده ریاضی از ماشین حساب استفاده نکنید. به این فکر کنید که چه قوانین علمي‌اي ‌در سیستم‌های خانه شما تاثیر دارند و برای یک‌بار هم که شده سعی کنید از صفحه اقتصادی روزنامه همشهری سر درآورید.
كاربرد: مهندسی، حسابداری، برنامه‌نویسی کامپیوتر، متخصص فلسفه مخصوصا فلسفه علم و مجری طرح‌های پژوهشی.
هوش موسیقایی
کسی که به زیر و بم‌ آهنگ‌ها، ریتم و تن صداها و نغمه‌ها حساس است، مطمئنا از هوش موسیقایی برخوردار است.
آدم‌هایی که هوش موسیقایی بالایی دارند حتما لازم نیست که نوازنده یا خواننده باشند؛ کسی که مي‌تواند از تن صدای شما تشخیص دهد که دارید دروغ مي‌گویید یا به خوبی مي‌تواند صدای مشابه 2 خواننده را از هم تشخیص دهد هم، به‌نوعی دارد از هوش موسیقایی‌اش استفاده مي‌کند.
پرورش: آواز بخوانید. سوت بزنید. دوش بگیرید. سبک‌های مختلف موسیقی را گوش کنید. برای هر زمان از زندگی روزمره‌تان یک موسیقی متن تصور کنید. به آواز طبیعت (صدای پرنده‌ها یا رودخانه) دقت کنید.هر چه در یک روز بر سرتان آمده را برای یک دوست صمیمي ‌ با آواز بخوانید.
كاربرد: آهنگسازی، خوانندگی، نوازندگی،نقد آثار موسیقایی و تدريس موسیقی در کودکستان.
هوش جسمي‌– حرکتي
این نوع هوش را احتمالا هیچ کدام از شما تا به حال هوش به حساب نمي‌آوردید؛ استعداد کنترل حرکات بدن و دستکاری ماهرانه اشیا. حتی بعضی‌ها مي‌گویند ما هوش نشستن و هوش پیاده‌روی هم داریم.
معلوم است که اولین تصوير که از این نوع هوش به ذهنتان مي‌آید، تصوير ژیمناستیک‌کار‌های ماهر است اما خدمت‌تان عرض شود که جراح‌ها و كساني كه خوب از پس حركات موزون بر‌مي‌آيند هم در این زمینه تبحر خاصی دارند. پرورش: برای اینکه یک بدنسازی ذهنی انجام دهید قبل از هرچیز باید ورزش کنید، یکی از صنایع دستی را یاد بگیرید، مانند «دختری با کفش‌های کتانی» از تجریش تا راه‌آهن را روی جدول کنار خیابان راه بروید و بالاخره اینکه، تا مي‌توانید پانتومیم بازی کنید.
كاربرد: ورزشکاری حرفه‌ای (از فوتبال گرفته تا پرتاب دیسک)، جراحی، مکانیکی .
هوش میان فردی
بخشی از آن چیزی که این روزها به نام هوش هیجانی معروف شده است و همه جا توی بوق و کرناست، همین هوش میان فردی است که اولین بار گاردنر از آن نام برده است. هوش میان‌فردی، توانایی ارتباط برقرار کردن و خوب ارتباط برقرار کردن و خوب درک کردن دیگران است. اگر در دوستان‌تان به سنگ صبور مشهور هستید، حتما از این نوع هوش برخوردارید.
پرورش: به یک NGO (سازمان غیردولتی) بپیوندید و ببینید برای عمل‌کردن به شعارهای مردمي‌تان چند مرده حلاج هستید. هر روز 15 دقیقه به حرف یک نفر خوب گوش دهید (سخت است نه؟). اگر وبلاگ دارید به کامنت‌هایش جواب بدهید. در یک کلوب اینترنتی عضو شوید. زندگی آدم‌های مردم‌دار را بخوانید و ببینید چه کرده‌اند که این طور مشهور شده‌اند.
كاربرد: مشاور مدرسه، مشاور خانواده، مدیر روابط عمومي ‌یک شرکت، معلمی، پزشکی، مددکاری و فروشندگی.
هوش درون فردی
هوش درون فردی یعنی هوش درک کردن خود و استفاده از خودشناسی برای انتخاب هدف‌های زندگی. کسانی که هوش درون فردی دارند بسیار مستقل و فردیت یافته‌اند. آنها ریز و درشت عیب و خوبی‌های خودشان را مي‌دانند و یک تصویر کامل از خودشان در ذهن دارند.
پرورش: مطلب‌های خودشناسی صفحه موفقیت را دوباره بخوانید، زندگینامه خودتان را بنویسید، رؤیاهای خودتان را بنویسید و ردی از خودتان را در آنها کشف کنید. تست‌های معتبر خودشناسی یا شخصیت را علامت بزنید تا تصویر بهتری از خودتان در ذهن داشته باشید.
كاربرد: روحانی، روان شناس بالینی و مخصوصا روانکاو، متخصص الهیات و شغل‌هایی که آدم آقای خودش است.
هوش طبیعت
گاردنر وقتی که نظریه هوش‌های هفت‌گانه‌اش در تمام دنیا سر و صدا کرده بود، دریافت که نظریه‌اش یک چیزی کم دارد و آن هوشی بود که آدم‌های عاشق طبیعت دارند؛ کسانی که مي‌توانند طبیعت را بفهمند، در آن کار کنند و از آن لذت ببرند.
پرورش: یک باغچه شخصی در گوشه‌ای از خانه درست کنید و گیاه پرورش دهید. آخر هفته‌ها بروید کوهنوردی و تغییرات فصل‌های مختلف را ببینید و از طبیعت عکاسی کنید.
كاربرد: کشاورزی، متخصص گیاه شناسی، متخصص جانور شناسی، نقاشی و عکاسی از طبیعت و عضویت در تیم ملی یا فدراسیون کوهنوردی.

نوشته شده توسط ندا | لينک ثابت |

شغل قبلی نامداران ایرانی 

موضوع: پنجشنبه 1386/10/13 13:39

شغل قبلی نامداران ایرانی

 

محمدرضا گلزار --- کلوب زیبایی

بهرام رادان --- کافی شاپ

پرویز پرستویی --- کارمند دادگستری

پژمان بازغی --- فروش اقساطی خودرو

رضا صادقی --- کافی شاپ

علی لهراسبی --- تبلیغات

تهمینه میلانی --- معماری داخلی

قاسم افشار --- آهن فروشی

رضا کیانیان --- مجسمه سازی

حسین زمان --- استاد دانشگاه

یوسف تیموری --- فروشگاه لوستر فروشی

 مهتاب کرامتی --- مزون لباس

محمد سلوکی --- پیک موتوری و نمایندگی پارس

نیما مسیحا --- کارخانه تولید واکس

فتحعلی اویسی --- کارمند شبکه اول سیما

لیلا حاتمی --- کافی شاپ

محمود شهریاری --- فروش اشیاء عتیقه

بهنوش بختیاری --- منشی صحنه

ساعد هدایتی --- کارمند بیمارستان

رضا رشیدپور --- محاسبات ساختمانی

امین تارخ --- آموزشگاه بازیگری

سید محمد حسینی --- معاملات املاک در امارات

بهرام شفیعی --- ساخت و ساز

مریلا زارعی --- تجارت

سیدجواد یحیوی--- کشت گندم

علیرضا دبیر --- فروشگاه شکلات

رامبد جوان --- تبلیغات

مانی رهنما ---- تدریس آواز و مربی دوچرخه سواری

مریم کاویانی --- پرستار

نیکی کریمی --- مترجم

شبنم قلی‌خانی --- مدرس دانشگاه

مرتضی حیدری --- سهامدار بانک

هرمز شجاعی مهر – سردبیر خانواده سبز

سیدمحمدرضا حسینیان --- سردبیر زندگی ایده‌آل

لاله صبوری --- مدیر رستوران

حمید غلامعلی --- کارمند بانک

رضا عطاران --- آتلیه عکاسی

مجید اخشابی --- استودیوی تولید موسیقی

مهرداد میناوند --- معاملات املاک در امارات

بهاره رهنما --- نویسنده

حسین رفیعی --- آتلیه نقاشی

محمد نصرتی --- فروشگاه لوازم صوتی و تصویری

پوریا پورسرخ --- طراحی فضای سبز

شاهین آرین --- تالار پذیرایی

سپند و کمند امیرسلیمانی --- آتلیه عکاسی

حسن جوهرچی--- تبلیغات

علی دهکردی --- دفتر فیلمسازی

حمید استیلی --- بوتیک

محمدرضا فروتن --- دفتر طراحی داخلی

امیر تاجیک --- مهندسی بدنه هواپیما

سید جواد هاشمی --- معلم

مریم امیرجلالی --- حسابدار

کریم باقری --- نمایشگاه اتومبیل

علی مصفا --- کافی‌شاپ

مرجان شیرمحمدی --- نویسنده

مسعود کیمیایی --- مدرسه فیلمسازی

حمید خندان --- کافی شاپ

داریوش مهرجویی --- مترجم

علیرضا افتخاری --- ساخت و ساز

اندیشه فولادوند --- تجارت

خشایار اعتمادی --- ساخت و ساز

نگار جواهریان --- روزنامه‌نگار

لاله اسکندری --- صنایع دستی

افشین یداللهی --- روانپزشک

گلاب آدینه --- کلاس بازیگری

محمد اصفهانی --- ساخت و ساز

 

نوشته شده توسط ندا | لينک ثابت |

حكايت جواني كه ساعت نداشت 

موضوع: سه شنبه 1386/09/06 17:6

مرد جوون: ببخشين آقا، مي تونم بپرسم ساعت چنده؟
پيرمرد: معلومه كه نه!
جوون: ولي چرا؟! مثلا" اگه ساعت رو به من بگي چي از دست ميدي؟!
پيرمرد: ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم!
جوون: ميشه بگي چطور همچين چيزي ممكنه؟!
پيرمرد: ببين ... اگه من ساعت رو به تو بگم، ممكنه تو تشكر كني و فردا هم بخواي دوباره ساعت رو از من بپرسي!
جوون: كاملا" امكانش هست !
پيرمرد: ممكنه ما دو سه بار ديگه هم همديگه رو ملاقات كنيم و تو اسم و آدرس من رو بپرسي !
جوون: كاملا" امكان داره !
پيرمرد: يه روز ممكنه تو بياي به خونه ي من و بگي كه فقط داشتي از اينجا رد ميشدي و اومدي كه يه سر به من بزني! بعد من ممكنه از روي تعارف تو رو به يه فنجون چايي دعوت كنم! بعد از اين دعوت من، ممكنه تو بازم براي خوردن چايي بياي خونه ي من و بپرسي كه اين چايي رو كي درست كرده؟!
جوون: ممكنه!
پيرمرد: بعد من بهت ميگم كه اين چايي رو دخترم درست كرده! بعد من مجبور ميشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفي كنم و تو هم دختر من رو مي پسندي!
مرد جوون: لبخند ميزنه !
پيرمرد: بعد تو سعي مي كني كه بارها و بارها دختر من رو ملاقات كني! ممكنه دختر من رو به سينما دعوت كني و با همديگه بيرون بريد!
مرد جوون: لبخند ميزنه !
پيرمرد: بعد ممكنه دختر من كم كم از تو خوشش بياد و چشم انتظار تو بشه! بعد از ملاقاتهاي متوالي، تو عاشق دختر من ميشي و بهش پيشنهاد ازدواج مي كني !
مرد جوون: لبخند ميزنه !
پيرمرد: بعد از يه مدت، يه روز شما دو تا مياين پيش من و از عشقتون براي من تعريف مي كنين و از من اجازه براي ازدواج ميخواين !
مرد جوون در حال لبخند : اوه بله !
پيرمرد با عصبانيت: مردك ابله! من هيچوقت دخترم رو به ازدواج يكي مثل تو كه حتي يه ساعت مچي هم از خودش نداره در نميارم!!!!!!

 

نوشته شده توسط ندا | لينک ثابت |

احمقانه ترين قوانين انگليس‏ 

موضوع: شنبه 1386/08/26 16:4

روزنامه ديلي تلگراف، شبكه تلويزيوني "يو.كي.تي وي ‏گلد" در يك نظرسنجي عمومي درباره احمقانه ترين قوانين جاري در انگليس اعلام كرد: "قانوني در ‏ليورپول كه به موجب آن كاركنان زن ماهي فروش مي توانند با بالاتنه عريان در فروشگاه هاي ماهي ‏حاضر شوند به عنوان سومين قانون احمقانه در انگليس شناخته شده است."‏
نكته جالب اينجاست كه اين قانون در ليورپول تنها مشمول كاركنان زن ماهي فروش شده است.‏
اين در حالي است كه يك سخنگوي شوراي شهر ليورپول با تكذيب وجود چنين قانوني آن را به عنوان ‏يك داستان ساختگي شهري ناميده كه صرفا باعث بدنامي اين شهر شده است.‏
براساس نظرسنجي مذكور رتبه دوم احمقانه ترين قوانين در انگليس مختص قانوني است كه طي آن ‏‏"قرار دادن تمبر پستي حاوي تصوير پادشاه انگليس به صورت وارونه بر روي پاكت نامه خيانت شمرده ‏مي شود"‏.
و رتبه اول نيز به قانون عجيبي اختصاص دارد كه اعلام مي كند: "مردن در داخل مجالس پارلمان انگليس ‏غيرقانوني است!"‏
در ادامه 10 قانون مضحك در انگليس از نگاه بينندگان شبكه "يو.كي. تي وي گلد" را مرور مي كنيم ‏‏(اعداد داخل پرانتز نشاندهنده درصد آراي عمومي است)‏
مضحك ترين قوانين
‏1- مردن در داخل مجالس پارلمان غيرقانوني شمرده مي شود (27 درصد)‏
‏2- قرار دادن يك تمبر پستي حاوي تصوير پادشاه انگليس به صورت وارونه بر روي پاكت پستي اقدامي ‏خيانت آميز است (7 درصد)‏
‏3- در ليورپول زنان حق نماياندن سينه هاي خود را ندارند مگرآنكه كارمند يك مغازه فروش ماهي در ‏ناحيه گرمسيري باشند. (6 درصد)‏
‏4- خوردن شيريني هاي "مينس پاي" در روز كريسمس ممنوع است (5 درصد)‏
‏5- در اسكاتلند اگر كسي در خانه شما را بزند و خواهان استفاده از توالت شود بايد به وي اجازه دهيد ‏كه وارد خانه شود (4 درصد)‏
‏6- در انگليس يك زن باردار مي تواند قانونا در هر نقطه اي قضاي حاجت كند حتي در كلاه يك سرباز! ‏‏(4 درصد)‏
‏7- سر هرگونه نهنگ مرده كه در سواحل بريتانيا پيدا شود متعلق به پادشاه است و دم آن متعلق به ‏ملكه (5/3 درصد)‏
‏8- در صورت برخورد با يك ماليات چي، نگفتن هرچيزي كه شما نمي خواهيد او بداند غيرقانوني است ‏اما نگفتن اطلاعاتي كه شما تصور نمي كنيد او از آن مطلع باشد قانوني است (3 درصد)‏
‏9- وارد شدن به محل پارلمان با لباس زرهي غيرقانوني است (2 درصد)‏
‏10- در شهر يورك انگليس قتل يك اسكاتلندي در داخل ديواره هاي شهر باستاني تنها زمانی قانونی است که وی حامل يك تير و كمان باشد!
  (۲درصد)

 

نوشته شده توسط ندا | لينک ثابت |

کلمه ترکی "یاکاموز" زیباترین کلمه جهان در سال ۲۰۰۷ 

موضوع: شنبه 1386/08/19 8:38

زیباترین کلمه‌ی جهان

انستیتوی روابط خارجی آلمان در ماه اوت کلمه ترکی "یاکاموز" را به عنوان "زیباترین کلمه جهان در سال ۲۰۰۷" معرفی کرد. واژه‌های "هولو" و ‌"ولنگتو" دوم و سوم شدند. روز ۲۷ اکتبر از برندگان در برلین تقدیر می‌شود.

تابستان امسال مسابقه‌ای با عنوان "زیباترین کلمه در جهان" توسط انستیتو‌ی روابط خارجی آلمان در اشتوتگارت برگزارشد. هیئت داوران از بین حدود ۲۵۰۰ کلمه ارسال شده، کلمه‌ی "یاکاموز" (Yakamoz)، به معنای "انعکاس ماه در آب" را انتخاب کرد.
در این مسابقه نزدیک به
۶۰ کشور شرکت داشتند.
کلمات آلمانی در این مسابقه عبارت بودند از: "فرنوه"(
Fernweh)، "کویچ‌فیدل" (Quietschfidel) و "هایل‌بوت‌شنیتشن"(Heilbuttschnittchen) که معنای آنها به این ترتیب است: "دلتنگی برای سفر به دوردست"، "آدم سرحال و شلوغ" و "نانی که در آن تکه‌های ماهی وجود دارد".
کلمه چینی "هولو"(
hulu)  به معنای "خر و پف کردن" و"ولنگتو" (volongoto)،  که در زبان آفریقایی لوگاندا به معنی "بی‌نظم" است، به ترتیب در جایگاه دوم و سوم قرار گرفتند.
این مسابقه که به مناسبت "سال علوم انسانی" برگزار شد، در روز
۳۱ آگوست به پایان رسید.
 
"کلمه" و "ناکلمه‌"ی سال
در آلمان هر ساله "کلمه‌ی سال" و "ناکلمه‌ی سال" هم انتخاب می‌شوند. کلمه‌ی سال
۲۰۰۶ "فان مایله" (Fanmeile) است که به جایی می‌گویند که در آن طرفداران ورزش برای دیدن یک مسابقه جمع می‌شوند و از طریق گزارش تلویزیونی، مسابقه را می‌بینند.  
"ناکلمه‌ی سال
۲۰۰۶ "اخراج اختیاری از کشور" (freiwillige Ausreise) است. این واژه در مورد اخراج پناه‌جویانی به کار می‌رود که باید کشور آلمان را ترک کنند و چاره‌ای ندارند جز این که با آن موافقت کنند.

 

نوشته شده توسط ندا | لينک ثابت |

پايان نامه خرگوش 

موضوع: شنبه 1386/08/12 9:20


در يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ
بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.

روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟

خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم.

روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟

خرگوش: من در مورد اينکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم
مطلب مي نويسم.

روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.

خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي
از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.

گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟

خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو
بخوره، کار مي کنم.

گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟

خرگوش: مزخرف!! مي خواهي بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.

خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.

حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره
در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر
موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.
در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.


پايان

-----------------------------------------

نتيجه


هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد
هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد
آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!!

 

 

نوشته شده توسط ندا | لينک ثابت |

!!!!نقش‌برجسته‌ي تخت جمشيد در حراجي انگليس از دست رفت 

موضوع: شنبه 1386/08/05 11:48

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: ميراث فرهنگي

سرانجام سوم آبان‌ماه رسيد و نقش‌برجسته‌ي سر سرباز هخامنشي، با وجود ناباوري ميليون‌ها ايراني در حراجي کريستي شهر لندن فروخته شد.

به گزارش بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، شب گذشته نقش‌برجسته‌ي سر سرباز هخامنشي در حراجي کريستي به قيمت 580 هزار و 500 پوند معادل حدود يك ميليون و 200 هزار دلار در دستان مردي ناشناس قرار گرقت که مدعي شده است، قصد دارد اين اثر را به يك مركز اروپايي كه تاريخ، فرهنگ و هنر ايران را اشاعه مي‌دهد، اهدا کند.

روز گذشته، تالار حراجي کريستي در شهر لندن، شاهد دو حراجي مجزا در بخش‌هاي «قاليچه و فرش» و «اقلام عتيقه» بود که نقش‌برجسته‌ي سر سرباز هخامنشي در مجموعه‌ي اجناس عتيقه، چکش حراج خورد.

کريستي مجموعه اجناس بخش عتيقه را به قيمت دو ميليون و 50 هزار و 487 پوند انگليس فروخت.

خبر فروش نقش‌برجسته‌ي تاريخي ايران تنها چند ثانيه پس از فروخته شدن در خانه‌ي حراجي کريستي، در صدر اخبار خبرگزاري‌هاي خارجي و داخلي قرار گرفت.

شبکه‌ي اقتصادي بلومبرگ در گزارشي با تيتر «کريستي مجسمه‌ي بحث‌برانگيز ايران را فروخت» نوشت: بحث‌هاي مطرح‌شده درباره‌ي اين نقش‌برجسته‌ي ايراني که تصوير يک سرباز را نشان مي‌دهد، نشانه‌ي حساسيت کشورها دربرابر ميراث و گنجينه‌ي ملي آن‌هاست.

در ماه آوريل سال 2005، پس از آن‌که ايران حق کلکسيونر فرانسوي ـ برند ـ را مبني بر فروش اين ميراث فرهنگي ايراني به چالش کشاند، کريستي اين مجسمه را از فهرست اشياي موجود در حراجي حذف کرد.

براساس کاتالوگ‌هاي موجود در حراجي کريستي اين اثر تاريخي که بخشي از پلکان کاخ آپادانا تخت جمشيد (پارسه) است، در سال 1974 ميلادي، دوبار در شهر نيويورک به حراج گذاشته شده است. همچنين اين نقش‌برجسته‌ كه 8/23 در 1/31 سانتي‌متر است، با قيمت پايه‌ي 500 تا 800 هزار پوند به حراجي كريستي وارد شده بود.

به گزارش ايسنا، تا ماه آوريل سال 2005 ميلادي هيچ اطلاعي از سرنوشت اين نقش‌برجسته در دست نبود. در اين تاريخ، با انتشار خبري از حراج قطعه سنگ منقوش به سر سرباز هخامنشي توسط موسسه‌ي كريستي لندن، مكان نگهداري آن مشخص شد و پس از انتشار اين خبر بود كه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اقدامات قضايي خود را توسط وكلاي انگليسي مبني بر توقيف حراج و طرح دعوي براي استرداد شيء به ايران با اثبات مالكيت ايران درباره‌ي اين اثر تاريخي آغاز كرد؛ ولي دادگاه لندن 20 مارس 2007 ميلادي به نفع دارنده‌ي فعلي اثر حكم صادر كرد.

براساس قانون فرانسه كه دادگاه لندن در اين زمينه به آن استناد كرده بود، اگر يك شيء به‌مدت 30 سال يا بيشتر در اختيار كسي باشد و از آن نگهداري كند، آن شيء براساس قانون به او تعلق مي‌گيرد، هرچند تاييد شود كه به‌طور غير قانوني از آن كشور خارج شده است. با وجود اين قانون، سازمان ميراث فرهنگي براي جلوگيري از شكست دوباره، درخواست تجديد نظر نكرد.

در سفر قائم‌مقام سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به فرانسه با مالك فرانسوي نقش‌برجسته‌ي سر سرباز هخامنشي رايزني شد تا ايران آخرين شانس خود را پيش از آغاز حراج بيازمايد؛ اما پيشنهاد خريد اين اثر ازسوي مالك پذيرفته نشد.

به‌تازگي نيز مدير كل حقوقي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اعلام كرد، هر شخصي كه هر كجاي دنيا اقدام به خريد سر سرباز هخامنشي در حراجي كريستي كند، ايران قطعا دربرابر آن اقدام قضايي خواهد كرد. در اين‌باره، قائم‌مقام سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نيز گفته است، اگر با فروش اين شيء تاريخي، سر سرباز از انگليس خارج شود، ايران دوباره از كشوري كه اثر تاريخي در آن قرار دارد، شكايت مي‌كند تا دادگاه براي بازگشت اين اثر به كشور راي دهد.

*****************************************************

واقعا جای تأسف داره که میراث مارو به تاراج میبرن و ما هیچ کاری نمی تونیم بکنیم.

نوشته شده توسط ندا | لينک ثابت |

ایران 

موضوع: شنبه 1386/07/07 8:31

نام ایران برای ایرانی ها آشنا و خوشایند است. اما از لحاظ تاریخی نام «ایران» برای خارجی ها ناآشناست.
آن ها بیشتر ما را به نام پرشیا به خاطر می آورند. تنها از سال 1935 میلادی است که بر طبق تقاضای دولت وقت، نام سرزمینی که ما در آن زندگی می کنیم به «ایران» تغییر اسم داده است.

در واقع واژه «ایران» به جای واژه پرس ( به لهجه فرانسوی)، پرشیا (به لهجه انگلیسی) که همگی از «پرسیس» یونانی گرفته شده اند، آمده است. ایران در یک کلام یعنی سرزمین آریایی ها، واژه ایران
به ایران باستان aryanam،
به فارسی باستان ariya ،

به اوستایی airya و

به فارسی میانه eran تلفظ می شود. واژه ERAN ترکیبی از ER و پسوند AN است و به معنای منسوب به قوم ERاست. بنابراین اران و با تلفظی که ما امروز می گوییم، ایران، یعنی محلی منسوب به نژاد «ایر» یا محل آریاییان. از طرفی به گفته بعضی از محققین «ایر» در لغت به معنی فروتن و آزاده است و جمع آن، ایران به معنی فروتنان و آزادگان است.

در اوستا هم ایران نام سرزمینی است که مردمی شریف، نجیب، نژاده و اصیل در آن زندگی می کنند. اوستا در بخش وندیداد از جایی به نام «ایرانویج» نام می برد که مرکز اصلی ایرانی ها است.
ایرانویچ تغییر یافته واژه «اییرینه وئجه» است. در سانسکریت واژه بیجه به معنی تخم است و از این رو خاور شناسان «اییرینه وئجه» را به معنی «سرزمین تخمه و نژاد آریایی» گرفته اند. در واقع نام سرزمینی است که ایرانیان نخست به آن جا رفتند و از آنجا تدریجاً پیش رفتند و سراسر ایران زمین را گرفتند و بعدها همه ممالکی
که در تصرف آنان بود، ایران نامیده شد.
در اوستا وقتی درباره ایرانویچ سخن می رود، صحبت از جایی است بسیار سرد و شاید به خاطر همین سرماست که ایرانی ها کوچ کرده اند. در وندیداد آمده:
نخستین جا و سرزمین نیکویی که من،

اهورامزدا آفریدم، ایرانویچ بود که از
رود «ونگوهی داییتی» همان «وهرود» است و در
جای دیگر آمده که وهرود، رود
جیحون (اکسوس) است.

 نام ایرانویچ در اوستا و کتب پهلوی بارها ذکر شده و دانشمندان احتمال می دهند که مکان آن اطراف خوارزم و جیحون باشد. در زمان ساسانیان سرزمین ایران به نام ایرانشهر(eran-star) و ایرانی به نام ایرانشهری (eranstrik) معروف بودند.
اما آن چه که به نام فلات ایران می شناسیم، منطقه وسیع و بلندتر از مکان های پست اطراف است که در آسیای جنوب غربی شامل قفقاز، ترکستان و افغانستان و ایران کنونی بود و قبل از مهاجرت آریاییان به این سرزمین، اقوامی از نژادهای مختلف در آن می زیستند و منطقه ای که امروز ایران نام دارد جزو قسمتی از بخش غربی و تا حدی جنوبی آن و در حدود 63 درصد تمام آن است.

نوشته شده توسط ندا | لينک ثابت |

شغل پیشین شخصيت‌های نام‌آور دنیا 

موضوع: شنبه 1386/06/24 10:10

شغل پیشین شخصيت‌های نام‌آور دنیا

 

آيا تاكنون فكر كرده‌ايد شخصيت‌هاي نام‌آور دنيا كه همه آنها را مي‌‌شناسند و اغلب از ثروتمند‌ترين‌هاي جهان هستند كار خود را با چه شغلي آغاز كردند و در ابتدا چه كاره بودند؟ بسياري از آنها شغل‌هايي داشتند كه هيچ ارتباطي با حرفه كنوني‌شان نداشت و بعضي ديگر به كارهايي آنچنان ابتدايي مي‌‌پرداختند كه برخي از ما انسان‌هاي گمنام و معمولي، انجام آن را دون شان خود مي‌‌دانيم.

 

راد استوارت : Rod Stewart
خواننده سرشناس انگليسي در هاي‌گيت در شمال لندن به دنيا آمد و پدر و مادرش روزنامه‌فروشي داشتند. راد استوارت مدتي با باشگاه‌هاي(سلتيك) و (برنت فورد) كار مي‌‌كرد بعد (گوركن) شد. در اوايل دهه شصت با (ويز جونز) خواننده فولكور آشنا شد و به موسيقي روي آورد و يك خواننده خياباني شد. او دور اروپا سفر مي‌‌كرد و آواز مي‌‌خواند و پول جمع مي‌‌كرد. جالب است بدانيد كه يك بار به جرم ولگردي از اسپانيا اخراج شد.

 

مايكل دل : Michael Dell

موسس و رييس شركت سهامي كامپيوتري DELL در يك رستوران چيني ظرفشور بود و ساعتي 2/5 دلار دستمزد مي‌‌گرفت. او از اين تجربه‌اش به نيكي ياد مي‌‌كند و مي‌‌گويد: بهترين بخش آن دوران، عقل و منطق صاحب رستوران بود و اگر كمي زودتر به رستوران مي‌‌رفتم مي‌‌توانستم نهايت استفاده را از او بكنم. او به كارش افتخار مي‌‌كرد و به هر كسي كه از در رستورانش وارد مي‌‌شد اهميت مي‌‌داد.

 

شون (ديدي) كومبز : Sean (Didi) Combs
هنرپيشه و خواننده آمريكايي (روزنامه‌ پخش‌كن) بود. در آن زمان او دوازده سال داشت و شايد هرگز فكر نمي‌‌كرد اين شغل آغازي براي رسيدن به وضعيت كنوني اوست. او از همان ابتدا بلند پرواز بود.

 

پول پوت : Pol Pot

كامبوجي قبل از اين ‌كه يك خيانت‌كار جنگي معروف و جهاني شود، (سالوت سار) نام داشت. او در جواني در رشته نجاري و مهندسي راديو تحصيل مي‌‌كرد و بالاخره يك (معلم) شد و در يك مدرسه خصوصي در (پنوم پنه) تدريس مي‌‌كرد ولي به خاطر گرايش به كمونيسم اخراج شد. پس از آن او نام خود را به (پول‌پوت) تغيير داد و عضو فدايي حزب كمونيسم كامبوج شد. سال‌ها بعد او فرمانده ارتش (خمر سرخ) بود و در چهار سال حكمراني بيش از يك ميليون كامبوجي را كشت.

 

اوپرا وينفري : Oprah Winfrey
مجري سرشناس آمريكايي در(مي‌‌سي‌سي‌پي) به دنيا آمد. پدر و مادرش بيش از حد جوان بودند و به همين خاطر مادربزرگش به او رسيدگي مي‌‌كرد. او از سه سالگي خواندن و نوشتن را به اوپرا آموخت و او را به كليساي محلي فرستاد. او مي‌‌توانست آيات انجيل را به خوبي از حفظ بخواند. در شانزده سالگي يك روز در مسابقه راديويي شركت كرد و برنده يك ساعت مچي شد. وقتي براي گرفتن جايزه خود به ايستگاه راديويي شهر رفت، مطلبي را براي تهيه‌كنندگان خواند و از همان زمان با حقوق صد دلار در هفته به عنوان(خبرنگار( استخدام شد.
 

تري هچر : Terry Hatcher
هنرپيشه هاليوود در پنج سالگي توسط شوهر خاله‌اش مورد آزار قرار گرفت و به همين‌خاطر مبتلا به مشكلات روحي شد. وقتي كمي بزرگ‌تر شد به تحصيل در رشته بازيگري پرداخت ولي اولين شغل هچر در سال 1984 شغلي عجيب بود. او (تشويق‌كننده) تيم راگبي (سان فرانسيسكو ) بود و به خاطر آن پول مي‌‌گرفت.

 

آدولف هيتلر : Hitler
در كودكي به مدرسه كليسا مي‌‌رفت و آرزو داشت كشيش بشود ولي در سال 1903 و پس از مرگ پدر از مدرسه بيرون انداخته شد. سپس به رشته هنر پرداخت ولي به دليل بد قول بودن دوبار از آكادمي هنرهاي زيباي وين اخراج شد. آدلف خسته، تنها، جوان و غمگين شب‌ها را در پانسيون مي‌‌گذراند و براي پول درآوردن (نقاشي) مي‌‌كرد و كارت پستال مي‌‌كشيد. اگر جنگ جهاني اول شروع نمي‌‌شد شايد او يك نقاش شكست‌خورده مي‌‌شد.
ولي پس از شروع جنگ هيتلر قلم را كنار گذاشت و اسلحه به دست گرفت و به ارتش آلمان پيوست. او آنقدر از جنگ لذت مي‌‌برد كه چند سال بعد تصميم گرفت يك جنگ ديگر به راه بيندازد.

 

سيلوستر استالونه : S.Stalone
هميشه آدم خشني بود. او زماني (جاروكش قفس شيرها) بود. در پانزده سالگي همكلاسي‌هايش مي‌‌گفتند او بيش از همه احتمال دارد كه زندگيش را روي صندلي الكتريكي به پايان برساند. او بعدها با فيلم (راكي) به شهرت جهاني دست يافت.

 

جنيفر لوپز : J.Lopez
مدتها قبل از آن‌كه به خوانندگي روي آورد و تبديل به يك ستاره شود هر روز لباس ساده‌اي بر تن مي‌‌كرد و به دادگستري مي‌‌رفت تا به شغل خود بپردازد چون او يك (مشاور قضايي) بود.

 

بنيتو موسوليني : Mosilini
ديكتاتور فاشيست ايتاليايي براي يك روزنامه كار مي‌‌كرد و داستان دنباله‌دار مي‌‌نوشت. يكي از داستان‌هاي او (معشوقه كاردينال) نام داشت كه داستان اندوهبار يك كاردينال قرن هفدهمي و معشوقه‌اش را بيان مي‌‌كرد.


فيدل كاسترو : Fidel Castro
شايع است كه (فيدل كاسترو) رهبر كوبا (بيسباليست( بود و براي يكي از تيم‌هاي مهم ليگ آمريكا بازي مي‌‌كرد ولي اين گفته اشتباه‌ است. حقيقت اين است كه كاسترو فقط در دوران دانشگاه و آن هم در حد معمولي بيسبال كار مي‌‌كرد. او در سال 1946 در مسابقات بيسبال دانشگاه‌هاي حقوق هاوانا مسئول پرتاپ توپ بود و آن كار ساده را هم بد انجام ميداد. نكته اين‌جاست كه به گفته خودش به دانشگاه نرفته بود كه توپ بازي كند بلكه رفته بود تا علم (حقوق) بياموزد.

 

بيل گيتس : Bill Gates

فکر نمي‌کنم فردي در جهان وجود داشته باشد که "بيل گيتس" را نشناسد. مردي که سالهاي متوالي ثروتمندترين مرد جهان بود. بيل گيتس در عمارت كنگره واشنگتن (پادو) بود.
 

بيل موري : Bill Murray
كمدين آمريكايي بيرون يك بقالي مي‌‌ايستاد و شاه بلوط مي‌‌فروخت. او مدتي نيز پيتزا‌فروشي كرده است.

 

ويليام واتكينز : William D. Watkins
رييس فعلي تكنولوژي Seagate در شيفت شب يك بيمارستان رواني كار مي‌‌كرد. كار او اين بود كه مراقب بيماراني كه از كنترل خارج مي‌‌شدند باشد.

 

راش ليمبو : Rush Limbaugh
مجري معروف راديويي آمريكا كفش واكس مي‌‌زد.

 

هيل فايگر : TOMMY HILFIGER
از طراحان بنام و معروف لباس كه لباس‌هاي طرح او امروزه بر تن بسياري از اهالي سرشناس هاليوود ديده مي‌‌شود، زماني كه هيچ فروشنده‌اي حاضر نشد شلوارهاي جين طرح او را در مغازه‌اش بگذارد و به فروش برساند در كنار خيابان و پشت يك وانت آنها را مي‌‌فروخت.

 

جري سينفلد : Jerry Seinfeld
كمدين، هنرپيشه و نويسنده آمريكايي تلفني لامپ مي‌‌فروخت.

 

دمي مور : Demi Moore
كه سال‌هاست دوستدارانش براي گرفتن امضا از او، به او دسترسي ندارند؛ زماني براي يك مغازه ظروف كرايه كار مي‌‌كرد.

 

جنيفر انيستون : Jennifer Aniston
پيش‌خدمت رستوران بود.

 

براد پيت : Brad Pitt
شوهر سابق جنيفر انيستون و همسر فعلي آنجلينا جولي يخچال حمل مي‌‌‌كرد.

 

گارت بروكس : Garth Brooks
چند ماه قبل از اين‌كه ركورد جهاني را در موسيقي بشكند، فروشنده يك مغازه چكمه‌فروشي بود.
 

جك نيكلسون : Jack Nicholson
بازيگر قديمي هاليوود در پستخانه كار مي‌‌كرد.
 

استفان كينگ : Stephen King
نويسنده، در يك مدرسه) سرايدار) بود و وقتي داشت كمدهاي دانش‌آموزان را تميز مي‌‌كرد داستان اولين رمانش به ذهنش خطور كرد.
 

هريسون فورد : Harrison Ford
نجاري ميكرد و به اين كار خيلي علاقه داشت. او هنوز هم هر وقت فرصتي داشته باشد به چوب و نجاري روي مي‌‌آورد. 

دن براون : Dan Brown
نويسنده رمان معروف (رمز داوينچي) كه قبل از ساخته شدن فيلم آن، به زبان‌هاي مختلف ترجمه شده بود، در يك دبيرستان به (تدريس) مشغول بود.

 

نوشته شده توسط ندا | لينک ثابت |


درباره ما
اگر تنهاترین تنها شوم
باز هم خـــــــــــــــدا هست
جستجو در گوگل
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati